تبلیغات
مسافر کوچولو

باز هم خرافات

چهارشنبه 11 فروردین 1389 11:56 بعد از ظهر

نویسنده : مسافر کوچولو

صبح داشتم این پست رو میخوندم و یك كامنت هم پاش گذاشتم، بعد فكر كردم بد نیست كه اینجا یك توضیحاتى هم بدم. پیش زمینه پست من اون چیزیه كه آقاى رگبار نوشته ، لطفا اول اون رو بخونید.

شرف شمس چیزیه كه در هند بسیار مرسومه و من خودم حتى دنبالش هم رفتم در چند معبد و پیش كسانى هم رفتم كه ظاهرا سر رشته دارند در این موضوع. دلیل اصلى اینكه من خیلى در هند توجهم به این مساله جلب شد این بود كه در سمنان این كلمه رو بارها شنیده بودم و دقیقا هم یادمه كه از كسى پرسیدم این شرف شمس چیه كه میگن و خانمى گفت دعایى كه به بازوى حضرت ابو الفضل میبستند.

بعد تر ها در تهران همكارى داشتم دخترى 32- 33 ساله كه هنوز مجرد بود و یك روز با یك انگشتر بسیار درشت و زشت و كج و كوله اومد سر كار و گفت این شرف شمسه، دعایى كه حضرت زهرا به دختران جوان مى داده تا سفید بخت باشند، یكى از اقواممون كه حمله دار كاروان هاى مكه است بهم گفته و این رو برام آورده از مكه كه بختم باز بشه و همیشه بدیها دفع بشه، اینهم بگم كه اون سال حقوق ما 40 هزار تومن بود ( سال 1375) این خانم 90 هزار تومن بابت این به اصطلاح شرف شمس پول داده بود. اینها دلایلى بود كه به محض شنیدن این كلمه در هند ، توجهم به موضوع جلب بشه و با كشف موضوع بفهمم وا مصیبتا.  ( اون خانم تا سال 1380 هنوز مجرد بود و من هم ازش بى خبرم الان )

و اما یك توضیح كوچولو راجع به رمل و اسطرلاب بدم و برم سر اصل موضوع. رمل و اسطرلاب كه كاملا منسوب به ابو ریحان بیرونى هست و وسیله اى بوده براى ستاره شناسى، به مرور زمان و از طریق كاملا علمى ستاره شناسى، دانشمندان  ارتباطى رو بین طالع و شخصیت افراد با ستاره ها پیدا كردند كه هنوز هم معتقدند كامل نیست و میشه خیلى بیشتر از این وسیله استفاده كرد براى شخصیت شناسى افراد.  اما به طور خلاصه این وسیله از 3 قسمت تشكیل شده، 2 رشته فلزى كه درون این رشته ها 5 مكعب فلزى ( عموما از جنس برنز و مس باید باشه ) هست ( مثل مروارید ریسه كشیده شده) و در اطراف این مكعب ها علامات و اشاراتى هست كه هر كدومش معناى خاصى داره. در حقیقت حفره اى كه نخ فلزى از توش رد شده كمى گشاد و بزرگ هست و وقتى كه این ریسه ها رو با شدت پرتاب مى كنند ممكنه همزمان یكى از این مكعب ها چند دور هم بچرخه. و قسمت آخر ، وسیله، یا چیزى شبیه یك بشقاب گرد هست كه دوباره توش پر از علاماتهاى اختصارى است یا اینكه به شكل گوى و كره اى هست كه در این صورت احتیاجى به اون مكعب ها نیست.

رمل و اسطرلاب رو میشه براى دیدن طالع هر شخص استفاده كرد. و اینكه در شرایطى بسیار خاص كه افراد متخصص اینكار بر اساس روز و ماه و سال و ساعت تولد شخص محاسبه مى كنند و میگن كه مثلا براى شما چه روزى مناسب هست، و نكته بسیار مهمش اینه كه آسمان باید كاملا صاف باشه و خورشید هم مشخص باشه.  نكته دیگه اى كه براى خودم شخصا كمى سخته پذیرفتنش اما در سطح جهانى جا افتاده اینه كه به اسطرلاب میگن وسیله ستاره شناسى اسلامى. من هنوز هم درگیرم كه آیا واقعا كسانى كه این وسیله رو درست كردند و اصالتشون به سرزمین پارس بر میگرده چرا نمیگن وسیله ستاره شناسى ایرانى؟


بحث اصلى شرف شمس
و پست آقاى رگبار كه جدى من جا خوردم ازش چیه. شرف شمس هیچ ربطى به اسلام نداره و اون علاماتى كه امروزه بستن به اسامى اعظم خداوند تنها 5 تا علامت اصلى از مهره هاى رمل هستند كه وقتى زمین و خورشید در یك روز خاص در یك مدار قرار میگیره این رو براى هر شخصى به طور جداگانه میخونند و روى سنگ توپاز زرد حك میكنند. تا اینجاى قضیه نكته مهم اینه كه این علامتها نمیتونه براى همه یك شكل باشه و یا حتى جاى قرار گرفتن اینها در افراد مختلف و بسته به زمان تولدشون متفاوته  ( در حالیكه در انگشترهاى تبلیغى ایران یك فرم رو براى همه استفاده مى كنند ). 

دلیل اصلى سنگ توپاز اینه كه توپاز بسیار شفاف هست و این عبارات و علائم رو در سطح زیرین توپاز كنده كارى میكردند و وقتى كه نگین رو روى انگشتر كار میذاشتند، كسى كه این علامتها رو میدید، خیال مى كرد كه درون سنگ و وسطش به شكل سه بعدى كنده كارى شده. اما در حقیقت اگر كسى خودش مشكلى نداشته باشه كه از نظر زیبایى كنده كاریهاش دیده بشه یا نه، روى فیروزه هم بسیار زیاد شرف شمس مینویسند. با این سنگ كنده كارى شده یك انگشتر درست مى كنند و این انگشتر مدلى ساخته میشه كه سنگ نباید با پوست دست برخورد داشته باشه و حتما هم باید در انگشت سبابه باشه.  خیلى از كسانى كه تمول مالى براى خریدن سنگ توپاز یا فیروزه نداشتند این علائم رو براشون روى پارچه مینوشتند و اون پارچه رو به بازوى دست راستشون مى بستند. من از نزدیك اینكار رو در هند دیدم و حتى نحوه خوندن طالع با رمل و اسطرلاب رو هم همینطور.

و  توضیح دیگرى در باب رواج این انگشتر اینكه چون در ایام قدیم، در هند هر كارى كه مردم میخواستند انجام بدن حتما با طالعشون چك میكردند كه ببینند اومد داره یا نه، اكثر بیزنسمن هاى بزرگ، این شرف شمس رو روى سنگ مربوط به طالع خودشون به صورت برجسته حك میكردند و از اون به عنوان مهر و موم و امضاى قراردادهاى مالى و تجارى استفاده مى كردند، اولین دلیلش اعتقادشون به این بود كه چون بر اساس طالع هست براشون اومد داره و دوم اینكه امكان جعل و ناشناس موندن كسى نبود، چرا كه اولا این 5 سمبل براى همه آدمها به یك شكل قرار نمیگیره  و ضمنا اینكه چون به صورت دستى حك مى شده امكان اینكه كسى بتونه دقیقا چیزى شبیه اون كنده كارى كنه، بعید بوده.

اما  سوال اصلى این موضوع اینه كه آیا واقعا درسته كه از یك قسمتى از علم كه اصالتا متعلق به سرزمین ایران بوده و جزو افتخارات ما و متعلق به دانشمندان ایرانى مثل ابن سینا و ابو ریحان بیرونى، براى سو استفاده از شرایط روحى و فكرى مردم خودمون استفاده كنیم؟


آیا این یك سرگرمى جدید نیست كه براى مردمى درست شده كه به هر حال خواسته یا نا خواسته با دینى به اسم اسلام گره خوردند و حالا اصالت علمى كه هیچ ربطى به اسلام نداره رو به خاطر باورهاى درست و غلط منبع سو استفاده از همون مردم كردند؟

آیا واقعا چند نفر كه این كلمات و تبلیغات رو مى بینند ، از تاریخچه به وجود اومدن این خبر دارند؟





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بی خانه

شنبه 8 اسفند 1388 02:47 قبل از ظهر

نویسنده : مسافر کوچولو

 

آدمی بی خانه

بی همراه

بی امید

مسافر کوچولو

تنهای تنهاست.

 

تقدیم به دوست در غربتم NA .

همه مسافر کوچولو ها تنهایند تو هم یکیشونی !




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 23 اسفند 1388 04:49 قبل از ظهر

صبر بیشتر با لبخند !

شنبه 24 بهمن 1388 11:07 بعد از ظهر

نویسنده : مسافر کوچولو
نبض زندگی هنوز می زند ، من و تو زنده ایم ، بهار در راه است ، ستاره چشمک می زند ، غنچه ها باز شده اند ، مرغ عشق من می خواند ، پس چرا ناامیدی؟






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دنیای مدرن !!

جمعه 23 بهمن 1388 10:54 بعد از ظهر

نویسنده : مسافر کوچولو

اره یک روز ما رو زنده به گور میکردند

اون وقت یکی امد و گفت که این جنس لطیف را باید توی برگ گل بزرگ کرد

همه گفتند به به چه حرفهای قشنگی

بعد اونا کم کم فکر کردند چیکار کنند

حالا این جنس لطیف مجبوره خودش با دست خودش روحش را خاک بکنه

هیچ کس هم هیچی نمیفهمه و خب

همه چی خیلی خوب پیش میره

به دنیای مدرن خوش آمدید !!

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 23 بهمن 1388 11:11 بعد از ظهر

دیگه دلم خوش نیست ...

جمعه 23 بهمن 1388 01:46 قبل از ظهر

نویسنده : مسافر کوچولو



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

هر چند با حال و هوایم جور نیست اما .....

سه شنبه 15 دی 1388 10:16 بعد از ظهر

نویسنده : مسافر کوچولو

مثل كبریت كشیدن در باد،
دیدنت دشوار است.
من كه به معجزه عشق ایمان دارم،
میكشم آخرین دانه كبریتم را در باد
هرجه باداباد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دلم تنگه !!!!

دوشنبه 14 دی 1388 01:19 قبل از ظهر

نویسنده : مسافر کوچولو



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دلم گرفته

یکشنبه 13 دی 1388 04:51 قبل از ظهر

نویسنده : مسافر کوچولو



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بدون شرح

شنبه 12 دی 1388 03:00 قبل از ظهر

نویسنده : مسافر کوچولو



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بدون شرح

شنبه 12 دی 1388 02:57 قبل از ظهر

نویسنده : مسافر کوچولو



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

من دلم میخواهد ....

چهارشنبه 18 آذر 1388 11:24 بعد از ظهر

نویسنده : مسافر کوچولو
من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست


کنج هر دیوارش


دوستهایم بنشینند آرام


گل بگو گل بشنو


هرکسی می خواهد


وارد خانه پر عشق و صفایم گردد


یک سبد بوی گل سرخ


به من هدیه کند


شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست


شرط آن داشتن


یک دل بی رنگ و ریاست


بر درش برگ گلی می کوبم


 

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار


خانه ی ما اینجاست


تا که سهراب نپرسد دگر


خانه دوست کجاست؟

فریدون مشیری

 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

صبر

دوشنبه 16 آذر 1388 12:45 قبل از ظهر

نویسنده : مسافر کوچولو

به کمک صبر و زمان, برگ توت به لباس ابریشم مبدل میشود.

      "  ضرب المثل چینی  "




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 16 آذر 1388 12:49 قبل از ظهر

خدا را چه دیدی

شنبه 7 آذر 1388 04:59 قبل از ظهر

نویسنده : مسافر کوچولو

 

 

خدا را چه دیدی

شاید با تو باشم

شاید با نگاهت از این غم رها بشم

خدا را چه دیدی

شاید غصه رد شد

دلم راه و رسم این عشق را بلد شد

                                                                                رضا صادقی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 7 آذر 1388 05:03 قبل از ظهر

دلم خوش نیست!

سه شنبه 26 آبان 1388 01:18 قبل از ظهر

نویسنده : مسافر کوچولو

 

دلم خوش نیست

روحی هستم در قفس تن

گاهی این کالبد خونی سنگین است

و من مجبورم هر روز آنرا به دنبال بکشم

دلم خوش نیست

و میدانم که دیگر به فنا رفته ام !

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خسته ام!

جمعه 22 آبان 1388 10:04 بعد از ظهر

نویسنده : مسافر کوچولو

مثل یک قورباغه له شده خسته ام !!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 22 آبان 1388 10:08 بعد از ظهر



تعداد کل صفحات : 3 1 2 3

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس